محمدسبحان عشق مامانش
عزیزم الان خیلی یادت کردم بخولمت پسلم خیلی دوست دارم صداشو بزارم خودتون نظر بدین . چقدر شیرین صحبت میکنه باور کنید عسل کم میاره کنار شیرین زبانیش فدات بشم عزیزم ک را میگه ت ر را میگه ل مثلا کوکو توتو کتاب تتاب دکمه تمه بزار بزال سوره توحید را حفظه . مجتبی جانم چند روز هست چشماش قرمزه و خیلی نگرانم . دکتر چند قطره استریل براش نوشته . علی هم با فضولیاش دیوانه کرده منو . فعلا فقط کلاس فوتبال میره . قران هم میخام بنویسم . عید فطر هم بعد رفتن خونه مامان بزرگ و عمو حسین رفتیم محمو...
شیرین زبونی محمد سبحان
جمعه علی با محمد سبحان با هم بازی می کردند . علی روی مبل می رفت و خودشو پرت می کرد و می گفت یا علی تا فاصله بیشتری بپرد . محمد سبحان هم خودشو پرت می کرد و میگفت یا ایجتبی(اسم مجتبی را خوب نمی تونه تلفظ کنه میگه ایجتبا) بعضی وقتا می گفت یا من ... یا محمد فوفان ( نمی تونه اسمشو بگه . ...
خوابیدن محمدسبحان
محمد سبحان را قبل از سال 95 شروع کردم تا جیش شو بگه و از پوشک بگیرمش که خیلی زود موفق شدم و دیگه اردیبهشت پوشک نشد و خودش میگه . شبا هم خودش بیدار میشه و جیش شو میگه . شبا که می خواهیم بخوابیم محمدسبحان گلم بعد از بوسیدن منو باباش تا زمان بستن چشماش شاید 10 بار بگه شب بخیر بسم الله ... رحیم که رحیم آخر را بلندتر میگه مادر به فدای زبونت بشه قربونت برم
سرما خوردگی محمدسبحان
سه شنبه مهدی خونه مامان بود و فوق العاده تب داشت و سرما خورده بود . مامان به من زنگ زد و گفتن مهدی بی قراری می کنه و همش میگه محمد سبحان . بیا اینجا . من هم عصر رفتم طفلی محمد سبحان سرما خوردگی را از مهدی گرفت و افتاد الان پنجمین روزه که با اینکه دکتر دوبار بردمش تب داره و صداش گرفته . من هم سرما خوردم و تب و لرز دارم . یا امام رضا امروز که روز تولدته به همه مریضا به خصوص بچه ها که توانایی شون کمتره نگاه کن و شفاشون بده .
ادامه دایره لغات محمدسبحان
شب بخیر ........ شب بلبل خاله .......... شاله کوکو ........... توتو برای منفی کردن فعلا یه نه اضافه میکنه . بیا اینجا ..... ن بیا اینجا بخور .... ن بخور به من بوس میدی ......... ن بوس این روزا تو خونه بچه ها خیلی اذیتم می کنند . مجتبی را می خوابانم ، علی با سروصداهاش بیدارش می کنه . علی با محمدسبحان اصلا سازشی نداره و دائم با هم جنگ و جدال دارند . بعضی وقتا دیگه کم میارم . همسری هم وقتی میاد بچه ها خوابند و هیچ کمک کاری ندارم . برای علی روی لپ تابش هر بازی که میریزم فقط یک مدت کوتاهی دوست داره انجام بده و دیگه باز شروع میشه فضولی کردناش . و حرص محمد س...
جمعه و پارک توحید
تا رسیدیم پارک ، بچه ها چند بچه را در حوض آب دیدند برا همین تحریک شدند و لباسشان را در آوردند و رفتند آب بازی . بعد خوردن نهار (جاتون خالی) بچه ها با بابا مرتضی رفتند فوتبال و بعد آن هم دوباره آب بازی خوب شد لباسای محمد سبحان بود که تن بچه ها کردم ...
خانه جادویی
محمد سبحان خونه مامان
قربونتون برم اینقدر قشنگ بازی می کنید ...








